باغچه کوچک ما

وداعی ناگزیر

سلام
مهر 1387 بود که در باغچه کوچکم را برای اولین باز کردم و اولین پستم را نوشتم! البته برای اولین بار در پارسی بلاگ باغچه را درست کردم!
و الان در دومین سالگرد بازگشایی باغچه ام بنا به دلایلی کاملا خصوصی مجبورم یک قفل بزرگ بزنم به در باغچه کوچکم... برای یک مدت طولانی و یا شاید... همیشه...
دلم نمیاد حذفش کنم! درست مثل این می مونه که بخواهم با دست خودم بچه ام را از بین ببرم! ولی با دلی شکسته فقط رهاش می کنم!
دلم براش تنگ میشه! خیلی! ولی مجبورم!
از دوستانی که شماره تماسم را دارند ممنون میشم برای اطلاع از دلیلش باهام تماس نگیرند! چون واقعا نمی تونم دلیلش را به کسی بگم و شرمنده دوستان میشم!
دلم برای باغچه ام تنگ میشه! برای تک تک دوستان خوبی که در این مدت پیدا کردم و این قدر دلسوزند و نگرانم شدند!
شرمنده اگه نتونستم تو این مدت جوابتون را بدهم! نیاز به تنهایی داشتم!
تصمیم سختی بود ولی باید گرفته می شد!
برای تک تکتون آرزوی موفقیت و بهروزی و خوشبختی در زندگی دارم!
خدانگهدار ... شاید برای همیشه...
دینا

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط دیناخانومی نظرات ()

رویای یک روز گرم مردادی...

سلام

رویای یک روز گرم مردادی من اینجا بود!

 

یک روز گرم مردادی دل من برای دریای آبی بی نظیر جنوب تنگ شده بود! شدید دلم می خواست برم بشینم روی ساحل سفید و زیباش و چشم بدوزم به دریای آبی روشن و تمیزش!

و من به آرزوم رسیدم!

ما یک سفر سه روزه به کیش داشتیم! با خاله بزرگم و دخترخاله و خانواده اش و خاله کوچک و دوقلوهاش و مادر و برادرم و البته پسرک!!!

سفر خیلی خوبی بود! یک جمع صمیمی! این قدر در این سه روز خندیدم و خوش گذشت که به جرات می تونم بگم تو این یک سال نخندیده بودم!

روز اول یک سری به پلاژ زدیم و تنی به آب زدیم که واقعا عالی بود و چسبید! دریای بی موج، رنگ آبی بی نظیر، شفاف و صاف و گرم ... وقتی روی آب بی حرکت می خوابیدم و توی گوشم هیچ صدایی جز صدای آروم آب نمی پیچید و همراه با حرکت آروم دریا بالا و پایین می رفتم آرامش عجیبی را تجربه می کردم!

شبش رفتیم کشتی سواری که افتضاح ترین قسمت سفرمون بود!

فردا صبحش رفتیم جت اسکی سواری که تجربه خیلی خیلی خوب و هیجان انگیزی بود! سرعت و هیجان! پاشیدن آب روی صورت و باز سرعت...

شبش رفتیم شاندیز صفدری که باز خیلی جالب بود و کلی خندیدیم و با موسیقی کلی کیف کردیم! مخصوصا با هنرمندی نوازنده پرکاشنش!

فردا شبش هم رفتیم اسکله و قایق سواری و کلی با شن ها بازی کردیم و پسرک عاشق آب هم باز پرید توی آب! چه قدر شن بازی کیف میده واقعا!

و بعد صبح دوشنبه برگشتیم خونه!

واقعا سفر خوبی بود! واقعا مرخصی خوبی بود!

و حالا از مرخصی برگشتم با کلی انرژی و البته یک لبخند پت و پهن ...

 

پیوست: دوستانی که گفتند می خواهم برم شمال! آخه عزیزان دل خواهر کدوم آدم عاقلی بلند میشه میره اصفهان بعد برمی گرده تهران و میره شمال؟!؟! عاقلانه تر نبود اون ها بیاند تهران؟!

پیوست 2: ببخشید پست جالبی نبود! هول هولکی نوشتم!

 

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط دیناخانومی نظرات ()

مرخصی!

سلام

شده گاهی این قدر از کارهای روتین روزانه خسته شده باشید که دلتون بخواد در یک لحظه همه چیز را ول کنید و برید مرخصی؟!

شده این قدر روحیه تون خراب باشه و کسل باشید که در یک لحظه روحتون پر بزنه برای این که برید سفر؟!

شده این قدر دلت گرفته باشه که تو یک لحظه حس کنی با تمام وجود نیاز به تنوع داری؟!

چشم هاتو ببندی و خیالت پرواز کنه به یک جای باصفا که ازش کلی خاطره داری و یا کنار دریا یا جنگل یا ...

گاهی آدم از زندگی روتینش خسته میشه، گاهی بی حوصله میشه، گاهی الکی دلش می گیره! اون وقته که دوست داره زندگی هم مثل یک اداره ای باشه که بتونی گاهی اوقات برگه مرخصی رد کنی و بعد از این که میزت را مرتب کردی و خودکارت را گذاشتی تو جا خودکاری و پوشه ها را روی هم چیدی و ... با خوشحالی و سبک بالی لبخندی بزنی و کیفت را روی دوشت بندازی و بری مرخصی ...

خوب من امروز برگه مرخصیم را امضا کردم و میزم را هم مرتب کردم و دارم کم کم کیفم را روی دوشم می اندازم تا برم مرخصی!

این اولین سفر غیر از رفتن خونه مامانم ایناست که دارم بدون جناب همسر میرم! با مادر و برادرم و خاله ها و ... امیدوارم خوش بگذره! امیدوارم خوب باشه! امیدوارم وقتی بعد از مرخصی برگشتم پای میزم یک لبخند پت و پهن روی لب هام باشه! امیدوارم کلی روحیه بگیرم برای رفع و روجوع کلی پرونده که می دونم روی میزم انتظارم را می کشند! امیدوارم ...

حدس می زنید دارم کجا میرم مرخصی؟! کجا دارم میرم که یک روز از روزهای گرم مرداد روحم براش پرکشید و فرداش خان داداش زنگ زد که برنامه سفر به اون جا را دارند و من هم بدون معطلی گفتم منم میام؟!

 

پیوست: ظهر من و پسرک مسافریم! برای همین وقت ندارم کامنت های این پست را جواب بدهم! فقط تاییدشون می کنم!

بعدا نوشت مهم: کسی از این تعطیلی های عید فطر خبری داره؟! این که بالاخره هست یا نیست؟! اگه کسی می دونه ممنون میشم خبرشو بهم بده!

بعدتر نوشت: طرح تعطیلات عید فطر در مجلس منتفی شد!!!!! برید به زندگیتون برسید!!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط دیناخانومی نظرات ()