وداعی ناگزیر
سلام
مهر 1387 بود که در باغچه کوچکم را برای اولین باز کردم و اولین پستم را نوشتم! البته برای اولین بار در پارسی بلاگ باغچه را درست کردم!
و الان در دومین سالگرد بازگشایی باغچه ام بنا به دلایلی کاملا خصوصی مجبورم یک قفل بزرگ بزنم به در باغچه کوچکم... برای یک مدت طولانی و یا شاید... همیشه...
دلم نمیاد حذفش کنم! درست مثل این می مونه که بخواهم با دست خودم بچه ام را از بین ببرم! ولی با دلی شکسته فقط رهاش می کنم!
دلم براش تنگ میشه! خیلی! ولی مجبورم!
از دوستانی که شماره تماسم را دارند ممنون میشم برای اطلاع از دلیلش باهام تماس نگیرند! چون واقعا نمی تونم دلیلش را به کسی بگم و شرمنده دوستان میشم!
دلم برای باغچه ام تنگ میشه! برای تک تک دوستان خوبی که در این مدت پیدا کردم و این قدر دلسوزند و نگرانم شدند!
شرمنده اگه نتونستم تو این مدت جوابتون را بدهم! نیاز به تنهایی داشتم!
تصمیم سختی بود ولی باید گرفته می شد!
برای تک تکتون آرزوی موفقیت و بهروزی و خوشبختی در زندگی دارم!
خدانگهدار ... شاید برای همیشه...
دینا

