چشمهایش...

توضیح نوشت: این پست مربوط به 12 شهریور بود! می خواستم شنبه پابلیشش کنم که زد و پرشین دیگه کاملا به لقاا... پیوست! درسته دیگه بیات شده ولی می خواستم حتما این پست تو وبلاگم باشه!

سلام

نیم ساعتی هست به چشم هاش خیره شدم! اون چشم های قهوه ای تیره که با سایه قهوه ای و گلبهی محو و مژه های مصنوعی درشت تر و زیباتر از هر زمانی شده! ولی چیزی که اون ها را این قدر زیبا و زنده کرده فقط آرایش ماهرانه ای نیست که داره! اون برق نگاه بی نظیرشه!

برق نگاهی که پر از شور جوونی و عاشقی و زندگیه! پر از هیجان و آرزو و رویاهای رنگیه! پر از امید و شادیه!

چشم هاش را دوست دارم! بیشتر از موهای مشکی پرکلاغی براقش! بیشتر از اون هیکل ظریفش با اون لباس کار شده نباتی رنگش! بیشتر از گل های رز شیری که دستش گرفته! بیشتر از ...

نمی دونم تو این 6 سال چند بار به چشم هاش خیره شدم؟! ولی می دونم این روزها که میشه بیشتر بهشون دقت می کنم و تو عمق نگاهش فرو میرم!

نفس عمیقی می کشم و تو دلم می پرسم این چشم های مست از شور عشق و جوونی هیچ وقت فکر می کرد توی این سال ها این همه اتفاق های ریز و درشت را ببینه؟! مرگ عزیزانش را؟! هیچ وقت فکر می کرد این قدر اشک بریزه؟! هیچ وقت تصور می کرد این قدر نگران و چشم به راه بمونه؟! هیچ وقت فکر می کرد یک سال و نیم بعد نگران دیدار نوزادش بشه؟! هیچ وقت فکر می کرد روزهای خوش و غم، روزهای پر از استرس و بی خیالی، روزهای طوفانی و آروم بی شماری را ببینه؟! هیچ وقت فکرش را می کرد؟!؟!؟!

باز به چشم هاش خیره میشم! بدون این که پلک بزنم! یک جورایی انگار فقط چشم های منه و چشم های اون! کمی که می گذره خیلی چیزهای دیگه را هم می تونم توش ببینم! تمام آرزوهاش را، رویاهاش را، احساسش را، تک تک برنامه هاش برای زندگی، تمام تصورات شادش را و ...

آه! دخترک شاد 6 سال پیش! صادقانه بهم بگو! به چند تا از آرزوهات رسیدی؟! چه قدر از رویاهات لباس واقعیت پوشیدند؟! کدوم از برنامه هات عملی شد؟! کدوم از تصوراتت محقق شد؟!

راستش را بگو؟!

در جوابم فقط یک لبخند ملیح می زنه! در واقع در این 6 سال هر روز بهم لبخند زده! و هر روز لبخندش یک معنایی برام داره!

امروز میگه خودت بهتر از من می دونی! آره می دونم! می دونم!

می دونم زندگی عادلانه نیست! می دونم رویاهای دخترک شاد هیچ وقت عملی نشد! می دونم زندگی اون را تو مسیر دیگه ای قرار داد! می دونم چیزهایی را دید و لمس کرد که تصوری ازش نداشت! می دونم اتفاقاتی در انتظارش بود که حتی فکرش را هم نکرده بود! می دونم زندگی کاری باهاش کرد که دخترک برنامه ریز ما حتی برای 5 دقیقه بعدش هم نمی تونست برنامه ریزی کنه! می دونم زندگی با اون کاری کرد که از دل بلورینش یک کوه ساخت! کوهی که هنوز یک چشمه زلال ازش جاریه!

حضوری را کنارم احساس می کنم! نگاه را که از چشم هاش می گیرم می بینم اونه که کنارم روی تخت دراز کشیده! اونم داره نگاه می کنه! به همون جایی که من نگاه می کنم! شاید اون هم مثل من به چشم هاش خیره شده! به چشم های مرد 27 ساله خندان درون عکس! شاید اون هم مثل من تو چشم هاش تمام رویاها و آرزوها و برنامه های مرد جوان را می بینه؟! شاید اون هم مثل من داره فکر می کنه چه قدر از این رویاها و !رزوها و برنامه ها محقق شده؟! شاید ...

آروم بهش میگم 6 سال گذشت! میگه اوهوم! میگم زود بود یا دیر؟! میگه زود! میگم زود بود ولی خیلی جاهاش دیر و سخت گذشت!

میگم من چه فرقی با این دختر 21 ساله توی عکس دارم! نگاهم نمی کنه ولی میگه خیلی تغییر کردی!

تغییر کردم؟! آره خیلی! نمی دونم خوب بود یا بد؟! نمی دونم مثبت بود یا منفی؟! نمی دونم به اوج نزدیک تر شدم یا به سقوط؟! نمی دونم روحم بزرگتر شده یا کوچیک تر؟! نمی دونم ...

ولی می دونم بدجوری دلم برای اون برق نگاه دخترک 21 ساله تنگ شده! بدجوری حسرتش را می خورم! بدجوری!

 

پیوست ١: 12 شهریور سالگرد عقد ماست! من این تاریخ را خیلی دوست دارم! نمی دونم به نظرتون پستم تلخ رسید یا نه؟! ولی یک جورایی زندگیم بود! تلخ نیست! شیرین نیست! طعم زندگیه! فقط همین!

 

پیوست ٢: این دست خط یک پسرک 4سال و نیمه است ( 11 شهریور دقیق 4 سال و نیمش شد! ) خوبه؟! به نسبت سنش؟! ولی باور کنید برای تک تک حروفی که نوشته مثل یک Cherry lady بالا سرش ایستاده بودم و تشویقش می کردم تا یک کلمه بنویسه!!!!!!!

 

/ 35 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دينا

سالگرد زندگی مشترکتون مبارک.جالبه ما هم زندگی مون و زیر یه سقف 15 شهریور شروع کردیم.اما فکر نکنم آقایون این دید رو نسبت به زندگی داشته باشند.برم دستخط پسر کوچولو رو ببینم.

سها

سلام دینا خانمی پست خیلی خوبی بود و کاملا واقعی به قول خودت زندگی [قلب]سالگرد پیوند جاودانی تونو تبریک میگم و واستون آرزوهای خوب دارم. آدم خیلی بزرگ میشه و تغییر میکنه تو این سالهای زندگی مشترم.و تازه هنور کلی راه دارید که با هم برید عزیزم. به امید خداکه تغییر خوب بوده . دل آدم واسه خیلی از نگاه های خودش تنگ میشه اما به قول معروف این بزرگ شدن های روح درد دارن و این دلتنگی ها هم یکی از دردهاشه. امیدوارم همیشه دلت شاد باشه و پر از امید و ارامش در کنار همسر و پسرک . خطش رو نشد ببینم اما میدونم عالیه [گل][قلب]

بابک

خیلی وقتها دوست ندارم به البوم عکسام نگاه کنم بعضی وقتها دلم می خواست به عقب برگردم و خیلی از کارها رو انجام نمی دادم ولی با واقعیت زندگی کاریش نمیشه کرد سالگرد عقدتون رو تبریک می گم دستخط شازده تون هم خیلی عالیه امیدوارم تو زندگیش موفق باشه

صنم

سلام خوبی؟ پست با تاخیره پس تبریک با تاخیر ما هم امکان پذیرش داره؟[مغرور] انشاالله همیشه با شادی وسلامتی این روزو بگذرونی[ماچ] پس از فرستادن ایمیل برای شما اینترنتمون مختل شد وبعداز چند ساعت به سلامتی متوجه شدم که داداش محترمم بازم زودتر از موعد جیره دانلود رو تموم کرده واین یعنی رفتن من به میان مشتی باقالی وموندگاری در آن مکان عجیب![زبان] آخی چه خوبه از دستخط ونقاشیهاش عکس میگیری[لبخند] معلم کلاس سوم من شاید هم دومم[سوال][خجالت] همسر همکار سابق باباس که شونصد ساله از شهرما رفتن بعد یه بار که تلفنی حرف میزدیم(واینجانب به زحمت بغضمو جمع وجور میکردم!) بهم گفت که دفترمو نگه داشته یادگاری! حیف ما سفر نمیریم خیلی دوست داشتم دفترمو میدیدم خودم از ابتدایی هیچی نگه نداشتم[ناراحت]

صنم

بازم سوال فنی[خجالت] اگه یکی با ایمیل چرند بره رو اعصاب[عصبانی] بعد (تو یاهو)من فیلترش کنم که ایمیلاش یکراس بره تو ترش وآشغالی! خودشم میفهمه آیا؟ اگه بخوام نفرسته راهی هس؟

صنم

بازم سلام! اسپمش کنم میفهمه که من نمیخوام ازش ایمیلی دریافت کنم یعنی؟ (آیکن صنم خنگ!) بعد چجوری اسپمش کنم؟[سوال][نیشخند]

صدف

اخي نازي مباركتون باشه خيلي ريبا بود دستخط اقا كوشولوت هم محشره.

دایی

سلام . تبریک میگم . ضمنا همانطور که گقتی زندگی دقیقا همینی است که جریان داره . ایده آل های ذهنی موضوع دیگری است . برای همه زندگی همین شکلی است . علی علیه السلام می فرماید : الدنیا یومان . یوم لک و یوم علیک . دنیا دو روز است . روزی موافق تو و خواسته های توست و روزی با تو ناسازگار است . براستی اگر روزهای خوش زندگی ات را علامت بزنی ، شماران آن از روزهای بد و ناخوش بیشتر نیست ؟ . می دانم که شاکر هستی . کانون زندگیتان گرم و توام با آرامش و سلامتی انشاالله .

دایی

راستی روزنامه شرق ، امروز دوشنبه شانزدهم شهریور ، در صفحه اول خود نوشته ای از آقای کشاورز [ وکیل شهردار تهران در آن محاکمه جنجالی ] چاپ کرده بود که انگار دقیقا در پاسخ فراخوان شما در مورد چند همسری نوشته است . تحلیل خوبی کرده بود . یاد شما افتادم . بد نیست نگاهی بیندازی .

سایه

تبریک دینای گلی وبا احساس